ايرج افشار
47
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
[ روزگار شاه عباس ] وقايع سنهء 989 - به شرح آنكه ميرزا سلمان به موجب فرمان واجب الاذعان لشكر به صوب بلاد گرجستان كشيده در عرض اندك وقتى كار بر الك صندل ميرزاى والى آن ديار به مرتبهاى تنگ نمود كه متحمل خراج دو ساله گرديده بيلاكات بىحساب به پايهء سرير خلافت مصير فرستاد و صبيهء خود را موافق شرع شريف نبوى به عقد ازدواج شهريار مظفرلوا سلطان حمزه ميرزا كشيد . و هم درين سال به مسامع پيش ايستادگان جاه [ و ] جلال رسيد كه عليقلى خان شاملو در خراسان لواى استقلال برافراخته اراده دارد [ 25 الف ] كه خطبه و سكهء پادشاهى به نام شاهزادهء كامكار عباس ميرزا نمايد . از اين رهگذر ميرزا سلمان كه مدار عليه مهام كارخانهء سلطنت بود به انديشهء دورافتاده سفر خراسان را پيشنهاد خاطر خطير شاهزادهء مظفرلوا سلطان حمزه ميرزا نمود و لشكر به صوب خراسان كشيد . چون اين خبر به عثمان پاشا رسيد بار ديگر فرصت غنيمت دانسته به ولايت شيروان آمده آن ولايت را دربسته متصرف شد . وقايع سنهء 990 - به شرح مجمل آنكه چون عليقلى خان كمر بندگى و جانسپارى شاهزادهء كامكار را بر ميان جان بسته بود روزبهروز كار شوكتش بلندى مىگرفت ميرزا سلمان خواست كه به زور بازوى تدبير موجب انكسار عظمت و جبروت عليقلى خان گرديده شايد به توسط اين حركت او را از بيگلربيگى خراسان معزول سازد . لهذا منشور ايالت هرات [ را ] به اسم ولى خليفهء شاملو كه در آن ولا حاكم ولايت نيشابور بود [ صادر و ] نامزد نمود . ولى خليفهء مذكور به رسم ايلغار متوجه هرات شد . عليقلى خان كه خود را در كار تدبير از بىنظيران مىدانست بر قدم اطاعت پيش آمد و فولاد خليفه را با خود همداستان نمود و قدرى زهر هلاهل و سم قاتل به دو داده مقرر نمود كه به استقبال او رفته در هنگام ملاقات به نحوى كه ميسر شود كاربند گردد . فولاد خليفهء مذكور با جمعى از دليران آهن قبا به استقبال شتافته در مجلس ملاقات از راه تدليس مومى اليه را مسموم ساخته به جلدوى هرچه تمامتر به بلدهء هرات معاودت نمود . چون اين خبر به شاهزادهء مظفرلوا رسيد به تدبير ميرزا سلمان در خزانهء عامره